شهروند دیجیتال
+ پاسخ به موضوع
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    شماره عضویت
    33152
    عنوان کاربر
    میانگین پست در روز
    3.26
    نوشته ها
    5,435

    تاریخ ایران از ابتدا تا کنون - قسمت 43

    صفویان
    صفوی، صفویه یا صفویان دودمانی ایرانی و شیعه بودند که در سال*های ۸۸۰ تا ۱۱۰۱هجری خورشیدی (برابر ۱۱۳۵-۹۰۷ قمری و ۱۷۲۲-۱۵۰۱ میلادی) بر ایران فرمانروایی کردند. بنیانگذار دودمان پادشاهی صفوی، شاه اسماعیل یکم است که در سال ۸۸۰ خورشیدی در تبریز تاجگذاری کرد و آخرین پادشاه راستین صفوی، شاه سلطان حسین است که در سال ۱۱۰۱ خورشیدی از افغانها شکست خورد.
    دوره صفویه از مهم*ترین دوران تاریخی ایران به شمار می*آید، چرا که پس از نهصد سال پس از نابودی شاهنشاهی ساسانیان، یک فرمانروایی پادشاهی متمرکز ایرانی توانست بر سراسر ایران آن روزگار فرمانروایی کند. به درستی پس از اسلام، چندین پادشاهی ایرانی مانند صفاریان، سامانیان، آل بویه و سربداران ساخته شد، ولی هیچ*کدام نتوانستند تمام ایران را زیر پوشش خود جای دهند و یکپارچگی میان مردم ایران پدید آوردند.
    صفویان، آیین شیعه را دین رسمی ایران جای دادند و آن را به عنوان عامل همبستگی ملّی ایرانیان برگزیدند. شیوه فرمانروایی صفوی تمرکزگرا و نیروی مطلقه (در دست شاه) بود. پس از ساختن پادشاهی صفویه، ایران اهمیتی بیشتر پیدا کرد و از ثبات و یکپارچگی برخوردار شد و در زمینهٔ جهانی نام*آور شد. در این دوره روابط ایران و کشورهای اروپایی به شوند (دلیل) دشمنی امپراتوری عثمانی با صفویان و نیز جریان*های بازرگانی (به ویژه داد و ستد ابریشم از ایران) گسترش فراوانی یافت. در دوره صفوی (به ویژه نیمه نخست آن) جنگ*های بسیاری میان ایران با امپراتوری عثمانی در باختر و با ازبکها در خاور کشور رخ داد که شوند (علت) این جنگ*ها جریان*های زمینی و دینی بود.
    ایران در دوره صفوی در زمینه مسائل نظامی، فقه شیعه، و هنر (معماری، خوشنویسی، و نقاشی) پیشرفت شایانی نمود. از سرداران جنگی نامدار این دوره می*توان قرچقای خان، اللّه*وردی خان، و امامقلی خان را نام برد که هر سه از سرداران شاه عباس یکم بودند. از فقیهان و دانشمندان نامی در این دوره میرداماد، فیض کاشانی، شیخ بهایی، ملاصدرا، و علامه مجلسی نام*ور هستند. هنرمندان نامدار این دوره نیز رضا عباسی، علیرضا عباسی، میرعماد، و آقامیرک هستند. ولی از دیدگاه ادبی، در دوره صفویه شاعر یا نویسنده بزرگی از ایران برنخاست و تنها در زمینه ادبیات شیعی و مرثیه*سرایی آفرینه*هایی درخور توجه پدید آمد.
    اصالت خاندان صفویان
    برخلاف بسیاری از دودمان*ها که توسط سرداران و جنگاوران درست شده*اند٬ یکی از جنبه*های ویژهٔ خاندان صفویه در دوران پس از اسلام ایران، رسیدن اصل و نسب و تبار آنها به صوفیان می*باشد. این جنبهٔ تمایز پادشاهی صفویه سبب مقایسه آنها با پادشاهی پیش از اسلام ساسانی می*شود٬ دودمانی که پایه*گذاران آن از ردهٔ موبدان زرتشتی بودند و دین زرتشتی را به عنوان دین رسمی کشور اعلام کردند. همچنین این نکته باید گفته شود که نیاکان صوفی خاندان صفویه اصالتاً شیعه نبودند بلکه آنها پیرو گروه شافعیاهل سنت بودند. دگرش (تغییر) آیین گروه صوفیان خاندان صفوی به گروهی نظامی - سیاسی شیعه*گرا در زمان نوهٔ شیخ صفی*الدین اردبیلی٬ یعنی خواجه علی آغاز شد.
    شاهان دودمان صفویه در زمان به شاهی رسیدنشان به زبان ترکی آذربایجانی سخن می*گفتند (به جز شاه اسماعیل یکم که از بدو تولد دوزبانه بود و به هر دو زبان فارسی و ترکی آذربایجانی سخن می*گفت و شعر می*سرود.) اما نیاکان آنها در اصل آمیختاری (ترکیبی) از نژادهای کرد ٬ آذری ٬ گرجی و یونانی بودند. همچنین این شاهان ادعای سیدی نیز می*کردند و اینکه از تبار پیامبر اسلام هستند ولی با این وجود بسیاری از پژوهش*گران در مورد درست بودن این گفته شک دارند.
    امروزه در میان پژوهش*گران و تاریخ*دانان این هم*رایی باشنده (وجود) است که خاندان صفویه در اصل از کردستان ایران برآمده*اند. و سپس به آذربایجان کوچ کرده و در پایان در بین سده*های ۵ تا ۱۱ میلادی در اردبیل جای گرفته*اند.
    اصالت کردی
    بر اساس گفتهٔ راجر ساوری (انگلیسی:Roger Savory)٬ یکی از پژوهشگران جریان*های دورهٔ صفویه:
    براساس نوشتارهای باشنده (موجود) در زمان اکنون٬ شکی در این نیست که خاندان صفویه به طور قطع دارای ریشهٔ ایرانی است نه ریشهٔ ترکی که گاهی بدان خوانده می*شود. این احتمال وجود دارد که اصلیت این خاندان از کردستان ایران آمده باشد که بعدها به آذربایجان کوچ کرده*اند. جایی که آنها زبان ترکی آذربایجانی را از ترک*زبانان آنجا فراگرفته و سرانجام در سدهٔ یازدهم میلادی در شهر اردبیل جای گزیده*اند.
    همچنین بر اساس سخنان ولادیمیر مینورسکی٬ خاورشناس روسی:
    از 970 تا 1510 میلادی، آذربایجان به پناهگاه اصلی و مرکزی برای یکپارچگی صفویان تبدیل گشت٬ کسانی که از بومیان اردبیل بودند و اصالتاً به یکی از گویش*های محلی زبان*های ایرانی سخن می*گفتند.
    کهن*ترین اثر نوشته دربارهٔ تبارنامه خاندان صفوی و نیز تنها نوشته*ای در این باره که به پیش از سال ۱۵۰۱ میلادی باز می*گردد نسکی (کتابی) با نام صفوه الصفا می*باشد و توسط ابن بزاز اردبیلی نوشته شده*است٬ که خود ایشان از مریدان شیخ صدرالدین اردبیلی پسر شیخ صفی*الدین اردبیلی بوده*است. بر اساس نوشتهٔ ابن بزاز '«شیخ صفی*الدین از نوادگان یک نجیب*زاده کرد به نام فیروزشاه زرین*کلاه می*باشد.» نیاکان مردانه (نیاکان پدری) خاندان صفوی بر اساس کهن*ترین ویرایش خطی نسک صفوه الصفا به شرح زیر است:
    شیخ صفی*الدین ابوالفتح اسحق بن شیخ امین*الدین جبراییل بن قطب*الدین بن صالح بن محمدالحافظ بن عوض بن فیروزشاه زرین*کلاه.
    شاهان صفوی برای هر چه بیشتر مشروعیت بخشیدن به پادشاهی*شان در جهان شیعه، خودشان را از تبار محمد پیامبر اسلام برمی*شمردند و برای همین نوشته*های ابن بزاز را دست*کاری کرده و نشانه*های اصالت کردی در خاندان صفوی را تاریک و گنگ ساختند.
    به نظر می*رسد امروزه میان پژوهش*گران و تاریخ*دانان دودمان صفویه این هم*رایی باشنده (وجود) است که اصالت خاندان صفوی به کردستان باز می*گردد که در سدهٔ یازدهم میلادی به آذربایجان کوچ کرده و در اردبیل جای گزیده*اند. از این رو امروزه بیشتر پژوهش*گران بر اساس اصالت شیخ صفی*الدین اردبیلی٬ خاندان صفوی را از تبار کردها می*دانند و به همین روی، صفویان اصالتاً یک خاندان ایرانی*زبان به شمار می*رود.از سویی دیگر شیخ صفی*الدین خود یک سنی شافعی بود، آیینی که امروزه بیشتر مردم کرد از آن پیروی می*کنند.
    اصالت آذری
    بر اساس دیدگاه پروفسور ریچارد فرای٬ یکی از ایران*شناسان برجستهٔ دانشگاه هاروارد:
    ترک*زبانان آذربایجان در اصل از نوادگان مردمان ایرانی*زبان گذشته بوده*اند٬ که هنوز هم گونه*های چندی از اين زبان*ها در بخش یافت می*شوند. کوچ گستردهٔ ترکان آغوز در سده*های ۱۱ و ۱۲ میلادی نه تنها آذربایجان بلکه آناتولی را هم ترک*زبان کرده*است. این ترک*زبانان آذربایجان بوده*اند که پادشاهی صفویه را درست کرده*اند.
    همچنین چندی دیگر از پژوهش*گران نیز بر آذری بودن صفویان پای فشرده*اند.
    زمینه و پایه*گذاری
    شیعیان در ایران همیشه در کمی و فشار بودند تا اینکه پس از یورش مغولان و فروپاشی پادشاهی کهن و پرنفوذ عباسی که فرمان خلیفه مسلمانان (به درستی اهل تسنن) را داشت، جانی تازه گرفتند. پس از یورش مغول، چند فرمان*روایی شیعه*مذهب مانند سربداران و قره*قویونلوها در ایران بر سر کار آمدند و نفوذ شیعه در ایران فشرده*تر شد. از سوی دیگر بیشتر اهل سنت ایران بر آیین شافعی و دوست*دار اهل بیت بودند.
    شیخ صفی*الدین اردبیلی، نیای بزرگ صفویان، هشتمین نسل از تبار فیروزشاه زرین*کلاه بود. فیروزشاه از بومیان ایرانی و کردتبار بود که در سرزمین مغان نشیمن گرفته بود. زبان مادری شیخ صفی*الدین تاتی بود و شعرهای تاتی او امروزه در دست است. زبان تاتی یکی از زبان*های ایرانی و زبان بومی آذربایجان بوده*است.
    دودمان پادشاهی صفویه به وسیله شاه اسماعیل یکم با تکیه بر پیروان طریقت تصوف علوی درست شد. این پیروان که بیشتر از ایل*های آناتولی بودند و بعدها به قزلباش*ها نام*ور شدند بر سر باورهای خود سال*ها به هواداری از آق*قویونلو*ها و قراقویونلو*ها درگیر جنگ*های پیاپی با دولت عثمانی بودند. اسماعیل جوان، نوه شیخ جنید، پسر شیخ صفی*الدین و نوه اوزون*حسن آق قویونلو زیر آموزش بزرگان قزلباش (نام*ور به اهل اختصاص) پرورش یافت و رهبر دینی آنان به شمار می*آمد.
    ساخت و نیرو گرفتن دودمان صفوی نتیجه حدود ۲۰۰ سال تبلیغات فرهنگی صوفیان صفوی بود. اگر به این نکته دقت شود که شاه اسماعیل در زمان تاجگذاری در تبریز تنها ۱۴ سال داشت، ارزش این گذشتهٔ فرهنگی بیشتر نمایان می*گردد. پس از یورش مغول و فروپاشی خلافت عباسی در بغداد محور اصلی نمایش یک آیین و گرایش رسمی از اسلام از میان رفت و آیین شیعه جان تازه*ای گرفت. به این ترتیب از بین رفتن دستگاه خلافت رسمی در کنار عواملی چون نابسامانی ناشی از حمله مغولان و گرایش به درونگ*رایی مردم و آسان*گیری دینی مغولان شوند (موجب) رونق فراوان گروه*های گوناگون از جمله شاخه*های گوناگون تصوف شد.
    پیروان شیخ صفی*الدین نیز به راستی نمایندهٔ گروه ویژه*ای از تصوف بر پایهٔ آیین شیعه دوازده امامی بودند (هر چند در مورد اینکه شخص شیخ صفی*الدین، شیعه بوده*است، تردیدهایی وجود دارد). باور قزلباشان به این گروه از تصوف تا پیش از پادشاهی شاه عباس یکم مهم*ترین عامل نیرومندی صفویه بود. قزلباشان تا پیش از جنگ چالدران به راستی گونه*ای نیروی خداگونه برای شاه اسماعیل یکم قایل بودند که با شکست در جنگ این باور آن*ها رو به سستی نهاد.
    ویرایش توسط 31190400460 : 10-09-27 در ساعت 11:55

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    شماره عضویت
    33152
    عنوان کاربر
    میانگین پست در روز
    3.26
    نوشته ها
    5,435

    تاریخ ایران از ابتدا تا کنون - قسمت 44

    ارزیابی تاریخی
    دودمان صفویه توانست از ایران دوباره «ملت-دولت» مستقل، خودمحور، نیرومند و مورد احترام بسازد که مرزهای آن در زمان پادشاهی شاه عباس یکم برابر مرزهای ساسانیان بود. پادشاهی صفوی پیشروی دولت ایران به چم نوین آن بود و در دورهٔ آنان شکل یک فرمان*روایی متمرکز ملی و شیعی پایه*گذاری شد که تا امروز پابرجاست. شاهان صفوی برای نگهداری استقلال ایران که پس از جنگ*های بسیار به دست آمده بود، کوشش خود را صرف انباشتن خزانهٔ خصوصی کردند تا بتوانند هزینه*های نظامی را تأمین کنند. برای همین داشته*های آنان در بخش*های گوناگون ایران گسترش یافت و فرمان*روایی خان*خانی و عشیره*ای و دودمان*های محلی از بین رفت و فرمانروایی مرکزی با نیروی روزافزون جای آن را گرفت. چنانکه تاریخ ایران نشان داده که فرمان*روایی متمرکز باعث نیرومندی و یکپارچگی کشور می*شود و دولت نامتمرکز و فدرالی ناتوانی و آشفتگی ایران را در پی دارد.
    رسیدن ایرانیان به مرزهای طبیعی خود، و در بعضی زمان*ها به ویژه در دورهٔ پادشاهی شاه عباس بزرگ و نادر به مرزهای دوران ساسانیان، به ایران شکوه و جلال پیشین را باز داد. برای اروپا که به گونه*ای سخت در معرض خطر دولت عثمانی بود، بسیار گران*بها و ارزشمند شمرده می*شد، به گونه*ای که دوراندیشان مردم در آن دیار، دولت صفوی را مایه نگهداری خویش و نعمتی برای خود می*پنداشتند و به همین شوند با پیام*های دلگرم*کنندهٔ خود، پادشاهان ایران را به ادامه نبرد و ستیز با عثمانی تحریض می*کردند. پس از عقب*نشینی سلطان سلیمان قانونی از آذربایجان و تحمل تلفات سنگین سپاه عثمانی از سرما و برف و نبود آذوقه، فرستادهٔ ونیز در دربار عثمانی به پادشاه خود نوشت: «تا آنجا که عقل سلیم گواهی می*دهد این امر جز خواست خدای بزرگ چیز دیگری نیست زیرا می*خواهد که جهان مسیحیت را از ورطه نابودی پایانی رهایی بخشد (گفته*ای از ترویزیانو سفیر دولت ونیزیا در دربار سلطان عثمانی)» و سفیر دیگری از دولت*های فرنگ که در استانبول به سر می*برد، همین مضمون را بدین گونه بیان کرد که: «میان ما و ورطه هلاک تنها ایران فاصله است، اگر ایران مانع نبود عثمانیان به سهولت بر ما دست می*یافتند.»
    برخی می*پندارند ساختن دولت صفوی زیانی بزرگ برای جهان اسلام بود، بدین گونه که با رسمی کردن تشیع، و ناتوان ساختن تسنن، یکپارچگی دینی سرزمین*های اسلامی را که تا آن دوران به جای مانده بود، از میان برد و آن سرزمین پهناور و یگانه جغرافیایی را از میان برید و به خطر انداخت. لازم به گفتن است، پیش از این در سده*های چهارم تا ششم هجری، دولت اسماعیلی فاطمیان در مصر فرمان*روایی در برابر خلافت عباسی درست کرده بود و تا زمانی که هر دو دولت نیرومند بودند، هیچ سختی در مبارزه با صلیبیان نداشتند. بنابراین به طور قطع این نخستین بار نبود، که یک فرمان*روایی رسمی شیعی درست می*شد. دوم، نیروی دولت عثمانی و گسترش پیاپی آن بدون پشتوانه فرهنگی و اجتماعی لازم انجام می*شد. به گونه*ای که علی*رغم چند سده چیرگی بر یونان، بالکان و چند کشور دیگر اروپایی تنها چندی از مردم آن بخش*ها مسلمان شدند و هر چند این گفته درست است که عثمانی بر اثر مناقشه*های فراوان با صفویان همواره از مرزهای خاوری خود بیمناک بود و ناگزیر بخش بزرگی از نیروی نظامی خویش را در آن بخش صرف می*کرد و از پیشرفت و تمرکز نیرو در جبهه*های اروپا باز می*ماند، اما شکست*های بزرگ عثمانی در اروپا پس از دوره کردن وین در سال ۱۰۶۲خ.۱۶۸۳ میلادی و هم*زمان با ناتوانی و نابودی دولت صفوی رخ می*دهد. به راستی عامل اصلی شکست عثمانیان، نه پیدایش دو فرمانروایی شیعه و سنی، بلکه برتری ابزارهای نظامی اروپاییان در سدهٔ هجدهم و ناتوانی ساختارها و بنیان*های اقتصادی و اجتماعی عثمانی نسبت به کشورهای اروپاست.
    یگانگی آیین و فرمان*روایی متمرکز

    از دید تاریخ ایران کنونی، دولت صفوی دارای دو ارزش اساسی و حیاتی است: نخست، ساخت ملتی یگانه با مسئولیتی یگانه در برابر مهاجمان و دشمنان، و نیز در برابر گردنک*شان و شورشیان بر فرمان*روایی مرکزی؛ دوم، ساخت ملتی دارای آیینی ویژه که بدان شناخته شده و برای نگاهبانی از همان آیین، دشواری*های بزرگ را در برابر یورش*های دو دولت نیرومند خاوری و باختری تحمل نموده*است. در این مورد، آیین رسمی شیعه دوازده امامی، همان کاری را انجام داد که اکنون جهان*بینی*های سیاسی در ساخت فرمان*روایی*ها می*کنند.
    به هر روی با ساخت دولت صفوی، گذشته دیربازی از گسیختگی پیوندهای ملی ایرانیان به دست فراموشی سپرده شد و بار دیگر به گفتهٔ براون، از ملت ایران «ملتی قائم بالذات، متحد، توانا و واجب الاحترام ساخت و ثغور آن را در ایام سلطنت شاه عباس یکم به حدود امپراتوری ساسانیان رسانید.
    رشته راستین و اساسی این پیوند ملی، آیین تشیع بود، و گرنه با وضعی که در آن روزگار پیش آمده بود، هیچ چیز دیگری نمی*توانست چنین تأثیری در بازگرداندن آن پیوند و همبستگی داشته باشد، چنانکه اهل سنتایران که در دورهٔ شاه اسماعیل یکم و شاه تهماسب یکم زیر فشارهای سختی بودند، به جای ماندن دولت عثمانی و پیوستن ایران را به خاک آن دولت آرزو می*کردند. دسته*هایی از کردان سنی مذهب که گرایشی به فرمانبری از یک پادشاه شیعی مذهب نداشتند، بی*هیچگونه مقاومتی و مخالفتی در قلمرو عثمانی به جای ماندند؛ و دست به دست گشتن برخی از سرزمین*های کردنشین میان دو دولت عثمانی و صفوی تأثیری در مذهب آن*ها نداشت.
    البته از سوی دیگر بر ملیت ایرانی نیز پای*فشاری می*شد. همه مردم جای*گرفته در ایران خود را هم*وندی (عضوی) از این کشور و ایرانی می*دانستند و مردم ترک و تاجیک (نامی که در آن زمان به ایرانیان ناترک داده شده بود)، دوستدار پادشاهی صفویان بودند و حتی امروزه نیز مردم ایران با دوست*داری از این خاندان یاد می*کنند. شاه اسماعیل یکم با پای*فشاری بر اهمیت ملی*گرایی، پست*های دولتی را میان مردم گوناگون بخش کرده بود و با ترویج شاهنامه*خوانی، دوستی به ملیت ایرانی را میان ایرانیان گسترش داده بود. چنانکه که در بیشتر ایل*های آن زمان، شعرهای حماسی شاهنامه خوانده می*شد و مردم ایل*های ترک قزلباش نیز شعرهای شاهنامه را از بر داشتند. حتی شاه اسماعیل نام فرزندان خود را از نام*های ایرانی و شاهنامه برگزیده بود، مانند: تهماسب، سام، القاس، فرنگیس و ... .
    باید دانست که چنین اندیشه*ای به هیچ روی در دوران اسلامی کاری تازه و نو نبود، چه پس از جای*گیری قطعی فرهنگ اسلامی در میان ایرانیان و سستی پذیرفتن سیاست ملی و نژادی که در سده*های سوم و چهارم و نیمی از سدهٔ پنجم هجری روی گرفت، پادشاهی هر مسلمان اهل سنت از هر نژاد خواه ایرانی یا اَنیرانی، بی هیچ گونه مخالفت بنیادی پذیرفته می*شد، مگر از جانب نیروجویان رقیب، و راز پیروزی بردگان و ایل*های گوناگون تُرک*نژاد در فرمان*روایی چند صد ساله بر ایران نیز همین بود.
    ساختار حکومتی

    سازمان حکومتی صفویان در آغاز آمیختاری از ساختار رده*بندی صوفیان و ساختار سنتی پادشاهی در ایران بود. به این روی که در بالای هرم نیرو شاه جای داشت که هم آدم نخست فرمان*روایی و هم مرشد کامل بود و پس از او وکیل یا وکیل نفس نفیس همایون بود. وکیل دارای نقش وزیر اعظم (رییس دیوان*سالاری) بود و هم میانجی بین مرشد کامل و صوفیان. در ساختار نظامی ایل*های قزلباش نیز رده*بندی ایلی صوفیانه وجود داشت. اما دیوان*سالاری فرمان*روایی بر اساس ساختارهای کهن ایرانی کار می*کرد چرا که قزلباشان از آغاز در کارهای دیوانی نقش چندانی نداشتند. نقش شاه به عنوان مرشد پس از جنگ چالدران سست شد و این کار در زمان شاه تهماسب یکم و شاه محمد خدابنده و شاه عباس ادامه یافت، به آرامی نقش باورهای صوفیان در ساختار فرمان*روایی کاهش یافت به گونه*ای که ردهٔ وکالت به کلی از میان رفت و بسیاری از اختیارهای مقام*های صوفی به مقام*های دیوانی داده شد. کارهای عامدانه و هوشمندانه شاه تهماسب یکم و شاه عباس یکم در کاهش باورهای صوفیانه، برای کنترل کردن خودسری*های سران قزلباش در این روند نقش بسیاری داشت. در زمان شاه عباس یکم بینندهٔ ساخت سازمان فرمان*روایی تازه*ای هستیم که بر اساس الگوی دیوان*سالاری کهن ایرانی درست شد و تا پایان پادشاهی قاجارها تقریباً پایدار ماند. در این ساختار فرمانروایی، شاه در نوک هرم نیرو جای دارد. فرمان*های او قانون شمرده می*شود و کسی حق مخالفت با او را ندارد. وزیر اعظم بالاترین مقام اجرایی پس از شاه است و ریاست سازمان دیوانی را بر دوش دارد. وی میانجی دولتیان و شاه است. گزارش*هایی که از دیوان*ها و سازمان*ها برای شاه فرستاده می*شوند، نخست توسط وی خوانده می*شود و در صورت خواست وی به آگاهی شاه می*رسد. در مورد شاهان صفوی پس از شاه عباس یکم باید یادآور شد که از کارهای مهم وزیر اعظم جلوگیری از رسیدن خبرها و گزارش*های ناراحت*کننده به شاه بود! خانهٔ وزیر اعظم به طور معمول نزدیک کاخ شاه بود تا در صورت نیاز به گرفتن دیدگاه شاه در رای*گیری به تندی بتواند به شاه برسد.
    زبان رسمی صفویان

    زبان رسمی دولت صفوی، زبان فارسی بود. شاه عباس یکم در زمان خود زبان فارسی را در سراسر ایران به عنوان زبان میانجی تثبیت کرد.صفویان، زبان فارسی را برای اداره بهتر ایران به عنوان زبان نخست کشور ایران برگزیدند و کارهای پادشاهان صفوی همچنین باعث تثبیت و تقویت بیشتر زبان فارسی در خاور اسلامی شد.همچنین تمام نسک*های تاریخی در دورهٔ صفوی به زبان فارسی نگاشته شده است. زبان نخست گفتاری همگان مردم در دوران صفوی نیر زبان مادری*شان بود. با وجود رسمی بودن زبان فارسی، درباریان صفویه همچون دیگر مردم ایران در دربار از زبان محلی خود (ترکی آذربایجانی) بهره می*بردند. همچنین شاه عباس خود شعرهای زیبایی به ترکی سروده است.ژان شاردن جهانگرد فرانسوی هم که زمان یازده سال (۷۰-۱۶۶۴ و ۷۷-۱۶۷۱) در ایران بوده، می*نویسد: ترکی زبان دربار و لشگریان است، زنان و مردان منحصراً به ترکی سخن می*گویند، به ویژه خانواده*های اشرافی. شوند این کار آن است که خاندان صفوی از سزرمین*های ترک*زبان و جاهایی که زبان مادری*شان ترکی است، برخاسته*اند.. همزمان با دوره صفویه زبان فارسی در اوج گستردگی خود قرار داشت. فارسی زبان رسمی گورکانیان هند (همسایه خاوری ایران) بود و شاعران فارسی*گوی بزرگی از آن برخاستند. در باختر ایران (آسیای صغیر) که زیر فرمان امپراطوری سنی*مذهب عثمانی و رقیب راستین صفویان جای داشت نیز مورد بهره بود. بیشتر سخن*وران ترک بدان آشنا بوده و غزل و شعرهای کوتاه فارسی می*سرودند.

  3. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    شماره عضویت
    33152
    عنوان کاربر
    میانگین پست در روز
    3.26
    نوشته ها
    5,435

    تاریخ ایران از ابتدا تا کنون - قسمت 45

    ساختار قضایی
    سازمان قضایی به دو بخش عرفی و شرعی بخش می*شد. بخش عرفی دربرگیرندهٔ رسیدگی به کارهایی مانند کشتن و زد و خورد و تجاوز (کارهایی که وابسته به نگهداری نظم و امنیت و سازمان سیاسی بود) می*شد و بخش شرعی دربرگیرندهٔ رسیدگی به دعاوی حقوقی و شرعی بود. ریاست بخش رسیدگی به دعاوی عرفی با مقام دیوان بیگی است و مسوولین رسیدگی به این دعاوی در شهرها نیز داروغه*ها هستند. ریاست نظام قضایی شرعی نیز بر عهده صدر است. صدر بالاترین مقام دینی در دولت را داراست و خود از میان علمای نام*ور شیعه گزینش می*شود. قاضی*های شرع از میان علمای شیعه (ملاها) گزینش شده و توسط صدر گماشته می*شوند. از کارهای دیگر صدر، برداشت و گماشت شیخ الاسلام*ها در شهرها و رسیدگی به کارهای موقوفات در همهٔ کشور است.
    قاضی*های گماشته از سوی صدر یا قاضی*های شرع، متصدیان ثبت رسمی اسناد هم شمرده می*شوند و اسناد داد و ستد و خرید و فروش و دارایی مردم تنها با ممهور شدن به مهر آنها رسمیت می*یابند. گنگی باشنده میان کارهای شرعی و عرفی هر از گاهی شوند ناکارآمدی*هایی در سازمان قضایی می*شد و این مشکل تا زمان به شاهی رسیدن رضاخان همواره در ایران باشنده بود. از سختی*های دیگر این سازمان قضایی این بود که هر شخصی می*توانست در صورت نیاز به هر کدام از قاضی*ها (گاه بیش از یک قاضی) که دلخواه او بود، مراجعه نماید.
    ساختار اجرایی
    کشور ایران از زمان شاه عباس یکم به پنج سرزمین، یخش شده بود و هر کدام از آن سرزمین*ها را نیز به بخش*های کوچک*تر (تا ۲۵ سرزمین بخش کرده بودند).خان بالاترین مقامی بود که از طرف شاه برای اداره یک سرزمین گماشته می*شد و تنها زیر نظر شاه انجام کار کرده و تنها به او پاسخگو بود. سرزمین زیر فرمان یک خان، خود به چند بخش تقسیم می*شد که اداره آنها را افرادی که دارای سمت سلطان بودند، به دوش داشتند. سلطان*ها به راستی والیان درجه دوم بودند. مقام پسین در میان والیان پس از سلطان بیگلربیگی نام داشت. خان*ها و سلطان*ها در بخش زیر فرمان خود مانند یک شاه کوچک فرمانروایی می*کردند. خان*ها، بخش اصلی درآمد سرزمین خود را برای کارهای درونی اداری و شخصی خود و نیز تعهد پرداخت مواجب سربازانی که از مرکز به آنها محول شده بود، مصرف می*کردند و اندازهٔ نسبتاً کمی را برای دربار می*فرستادند. آنها در برابر تهدیدهای بیگانه متعهد به نگاهبانی سرزمین زیر فرمان خود بودند. بیشتر قریب به اتفاق خان*ها و سلطان*ها را فرمانده*هان قزلباش درست می*کردند و با ایل خود در سرزمین زیر فرمان زندگی می*کردند.
    در این میان برخی از بخش*های کشور بودند که فرمانروای آنها از خودمختاری خان یا سلطان برخوردار نبود و به راستی وکیل یا نماینده*ای از طرف شاه آنها را اداره می*کرد که آنها را وزیر می*نامیدند. همهٔ درآمد این بخش*ها برای دربار فرستاده می*شد و بودجه مصرفی این بخش*ها را دربار تعیین و تامین می*کرد. این بخش*ها را اراضی خاصه می*نامیدند. در آغاز پادشاهای صفویان بخش*های خاصه محدود به استان*های نزدیک به تخت*گاه بود اما از زمان شاه عباس یکم به این بخش*ها افزوده شد. زیرا از یک سو درآمد مستقل شاه را افزایش می*داد و از سوی دیگر از افزایش نیروی فرمانده*هان قزلباش در برابر شاه جلوگیری می*شد. اما در برابر، فرمانروایان بخش*های خاصه از توانایی نظامی و مدیریتی و انگیزه بسیار کمتری نسبت به خان*ها و سلطان*ها برای اداره برخوردار بودند و در برابر تهدیدهای بیگانه بسیار سستی می*کردند.
    از زمان شاه صفی به بعد بخش*های خاصه به تندی گسترش یافتند و یکی از شوندهای ناتوانی نیروی نظامی صفویان را همین کار می*دانند. در برابر گاهی یک بخش دچار تهدید بیگانه می*شد و شاه برای افزایش توان برابری یک خان قزلباش را برآن بخش می*گمارد. تا پایان پادشاهی شاه عباس یکم هیچکدام از استان*های مرزی به گونهٔ خاصه اداره نمی*شد. در زمان شاه صفی ایالت فارس به گونهٔ خاصه در آمد زیرا تهدیدی نظامی برای آنجا گمان نمی*شد.
    بالاترین مقام اجرایی در شهر خان یا سلطان یا وزیر آن بخش شمرده می*شد (چه در آن شهر جای*گیر باشد چه نباشد). پس از خان یا سلطان یا وزیر، داروغه شهر جای داشت. اداره*کننده اصلی شهر، به راستی داروغه بود. داروغه کار نگهداری امنیت و نظم شهر و همچنین کار رسیدگی به دعاوی وابسته به زد و خورد و کشت را به دوش داشت. عسس، کوتوال، کلانتر و محتسب همه زیر فرمان داروغه کار می*کردند. عسس فرماندهی نگهبانان شب را به دوش داشت. کوتوال مسئول نگاهبانی و نگهداری از استحکامات بود و در شهرهایی که داروغه نداشت، عسس کار داروغه را نیز دارا بود. کلانتر میانجی بین داروغه و مقام*های بالاتر و مردم عادی بود. در شهرهای بزرگ هر محله برای خود دارای کلانتر بود. کلانتر کار نگاهبانی از حقوق مردم در برابر دولتیان و بخش*بندی کارهای سخت (گفته*شده از سوی مقام*ها) به گونهٔ برابر بین مردم و گرفتن مالیات*ها از مردم را بر دوش داشت. در روستاها کدخداها کارهای کلانترها را انجام می*دادند. محتسب بر درستی اندازه*ها و اوزان در شهر نظارت می*کرد و نرخ کالاهای اساسی را نیز در شهر تعیین و اعلام می*کرد.
    ساختار سپاهی و لشکری

    نیروهای سپاه ایران در آغاز به پادشاهی رسیدن شاه اسماعیل یکم تا زمان پادشاهی شاه عباس یکم، درست*شده از ایل*های قزلباش بود. قزلباشان به گونهٔ سواره می*جنگیدند و سواران آنها را قورچی می*نامیدند. قورچی*ها مسلح به شمشیرهای هلالی شکل (مناسب برای نبرد سواره)، کمان و تفنگ بودند. از زمان شاه عباس یکم به بعد نیروهای پیاده مسلح به تفنگ از مردم تاجیک (غیر قزلباش) و نیز سپاه غلامان خاصه (درست*شده از گرجی*ها، چرکس*ها و ارمنی*ها) ساخته شد. توپخانه نیز معمولاً در دوره*گیری (محاصره) شهرها از زمان شاه تهماسب یکم به کار گرفته می*شد اما به شوند (دلیل) گونهٔ تاکتیک*های جنگی ایرانیان که بر اساس تحرک زیاد در میدان جنگ بود، در جنگ*های مستقیم نقش زیادی نداشت. بالاترین مقام نظامی از زمان شاه عباس یکم به بعد سپهسالار ایران بود. این سمت در ابتدا دایمی بود ولی از زمان شاه صفی در زمان جنگ تعیین می*شد. مقام*های اصلی سپاه ایران در زمان شاه سلیمان (گفته از سفرنامه کمپفر) به شرح زیرند:
    • قورچی باشی: فرمانده قورچیان (سواران قزلباش) و بالاترین مقام پس از سپهسالار. قورچی*ها در زمان شاه سلیمان حدود ۱۰ تا ۱۲ هزار نفر تخمین زده می*شوند و سالانه ۱۰ تا ۱۲ تومان مزد می*گرفتند.
    • قوللر آقاسی: فرمانده سپاه غلامان. سپاه غلامان از گرجیان، چرکس*ها، ارمنیان و دیگر غیر ایرانیان ساخته می*شد که به گونهٔ سواره می*جنگیدند. شمار آنها حدود ۱۵ تا ۱۸ هزار نفر تخمین زده می*شد و سالانه کمی کمتر از ۱۰ تومان مزد می*گرفتند.
    • تفنگچی*لر آقاسی: فرمانده سپاه تفنگچیان پیاده بود. این تفنگچیان تاجیک (ایرانی غیرترک) بودند و پیاده می*جنگیدند. به این گونه از اسب تنها برای نقل و انتقال پیش از درگیری استفاده می*کردند اما در هنگام جنگ و در نزدیکی دشمن از اسب پیاده شده و می*جنگیدند. سلاح آنها نیز تفنگ و شمشیر بوده است. شمار آنها نزدیک به ۵۰ هزار تخمین زده می*شود. مزد سالانه تفنگچی*ها کمی کمتر از غلامان بود. تفنگچیان مازندرانی از دیگر تفتگچیان نام*دارتر بوده*اند.
    • توپچی باشی: فرمانده توپخانه ایران که در میان مقام*های گفته شده پایین*ترین اهمیت را داشت.
    به جز نیروهای نظامی گفته شده گروهی ساخته از ۲۰۰۰ سرباز مجهز پیاده نام*ور به جزایری وجود داشتند که مزد آنها را شاه پرداخت می*کرد و کار نگهبانی از دربار را به دوش داشتند. آنها زیر فرماندهی ایشیک آقاسی بودند.

    یگان*های درونی در سپاه را افسرانی دارای عنوان*های زیر اداره می*نمودند. این عنوان*ها همگی از واژه*های ترکی درست شده*اند:
    • یوز باشی (فرمانده ۱۰۰ سرباز) دارای مزد سالانه ۳۰ تومان
    • اون باشی (فرمانده ۱۰ سرباز) دارای مزد سالانه ۱۵ تومان
    (البته همان*گونه که امروزه نیز رایج است گاه تعداد سربازان زیر فرماندهی این صاحب*منصبان کمتر یا بیشتر از میزان نامی آن بود) مزد سربازان به صورت حواله پرداخت می*شد. این حواله*ها برای والیان بخش*های گوناگون کشور صادر می*شد و سربازان معمولاً به دلیل عدم امکان سفر به آن بخش*ها آنها را به دلالان می*فروختند. تامین خوراک در هنگام جنگ*ها به دوش خود سربازان بود، به همین شوند (دلیل) در هنگام جنگ*ها پیشه*وران در پی سپاه روان می*شدند و کالاهای مورد نیاز را به آنها می*فروختند.

  4. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    شماره عضویت
    33152
    عنوان کاربر
    میانگین پست در روز
    3.26
    نوشته ها
    5,435

    تاریخ ایران از ابتدا تا کنون - قسمت 46

    پادشاهان صفوی و دوره پادشاهی آنان

    تاریخ*ها به هجری قمری است. == نامداران روزگار صفوی ==هه لوخان اردلان حاکم قدرتمند کردستان بن مایه های تاریخی برای شناخت صفویه


    در دوران صفویه کتاب*های تاریخی بسیاری دربارهٔ این دودمان به نگارش در آمد که مهم*ترین آنها عبارتند از: صفوةالصفا، عالم*آرای امینی، حبیب*السیر، فتوحات شاهی، بدایع*الوقایع، تاریخ شاه اسماعیل و شاه طهماسب، تحفه سامی، تاریخ رشیدی، احسن*التواریخ، خلاصةالتواریخ، عالم*آرای عباسی، خلاصةالسیر، قصص*الخاقانی، خلدبرین، عالم*آرای شاه اسماعیل، زبدةالتواریخ، تذکرةالملوک، تاریخ حزین و ...
    جدا از این نسک*ها، منشات و سفرنامه*های بسیاری (به*ویژه از اروپاییان) باشنده (موجود) است که در شناخت تاریخ صفویان بسیار بهره*مند است.
    ولایت های ایران در دورهٔ صفوی

    در کتاب مهم تذکرةالملوک دربارهٔ ولایت*های ایران در دورهٔ صفویان این چنین آمده است:
    ...والی در ممالک ایران چهار است که اسامی هر یک موافق اعتبار و شرف و ترتیب نوشته می*شود: اول والی عربستان که به اعتبار سیادت و شجاعت و زیادتی ایل و عشیرت از والی*های دیگر بزرگ*تر و عظیم*الشأن*تر است. و بعد از آن والی لرستان فیلی است که به اعتبار اسلام، اعز از والی گرجستان است و ولات گرجستانات متعلقه به ایران، گرجستان کارتیل و کاخت و تفلیس است. و بعد از مرتبهٔ والی گرجستان، والی کردستان است که سنندج محل سکنای ایشان می*باشد و بعد از او حاکم بختیاری و در قدیم*الایام کمال اعزاز و احترام داشته*اند.
    اما بیگلربیگیان عظیم*الشأن ایران سیزده است: اول قندهار، دوم شیروان، سوم هرات، چهارم آذربایجان، پنجم چخورسعد، ششم قراباغ و گنجه، هفتم استرآباد، هشتم کوهگیلویه، نهم کرمان، دهم مرو شاهی*جان، یازدهم قلمروی علیشکر، دوازدهم مشهد مقدس معلی، سیزدهم دارالسلطنهٔ قزوین...

  5. Top | #5

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    شماره عضویت
    33152
    عنوان کاربر
    میانگین پست در روز
    3.26
    نوشته ها
    5,435

    تاریخ ایران از ابتدا تا کنون - قسمت 47

    ایل افشار
    افشارها طایفه*ای از اوغوزها هستند که در ایران، ترکیه و افغانستان پراکنده*اند.
    اَفشار یا اوشار یکی از ایل*هایترکمان است که در زمان شاه اسماعیل صفوی همراه با شش ایل بزرگ از آناتولیعثمانی به ایران آمدند و پایه*های دودمان صفوی را بنیاد گذاردند. این ایل به دو شعبه بزرگ تقسیم می*شد: یکی قاسملو و دیگری ارخلو یا قرخلو؛ نادر شاه افشار از شعبه اخیر بود. طایفهقرخلو را شاه اسماعیل از آذربایجان به خراسان کوچاند و در شمال آن سرزمین، در نواحی ابیورد و دره گز و باخرز تا حدود مرو مسکن داد؛ تا در برابر ازبکان و ترکمانان مهاجم سدی باشند. تعداد بسیاری از این ایلها در زمان شاه عباس اول در ایل شاهسون ادغام گشتند. ایل افشار ترک زبانند
    تیره*های مستقل ایل افشار
    پورممشالو، پیرمرادلو، آقاجان*لو، ولی*پور، قرایی، میرحسینی، فارسی*مدان، میرجانی، قره*قویونلو، قره*گزلو، حمزه*خانی، برآوردی، عمویی، غنچه*ا‏، صادقی، رایینی، شهسواری، جامه*بزرگی، مرادی، ساوندر، خبری.
    قالیچه*های افشار

    از نظر قالی*بافی، چادر نشینان افشار گره ترکی و روستائیان گره فارسی به کار می*برند. در واقع اصالت قالیچه*های کرمان را در کارهای ایلات افشار باید جستجو کرد که نقشه و طرز بافت آنها وجه مشترکی از هنر مردم آذربایجان و کرمان است که به خوبی با هم آمیخته شده*است.


  6. Top | #6

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    شماره عضویت
    33152
    عنوان کاربر
    میانگین پست در روز
    3.26
    نوشته ها
    5,435

    تاریخ ایران از ابتدا تا کنون - قسمت 48

    زندیان
    زندیان یا زندیه یا دودمان زند نام خاندانی پادشاهی از طایفهٔ زندیان ملایر است. کریم خان زند موسس این سلسله پادشاهی متولد شهرستان ملایر است و قبر مادر وی همچنان در روستای پری از توابع ملایر قابل مشاهده است. که میان فروپاشی افشاریان تا برآمدن قاجار به درازای چهل و شش سال در ایران بر سر کار بودند. این سلسله به سردمداری کریم خان زند از طایفه زند از سال ۱۱۶۳ هجری قمری در ایران به قدرت رسید او فردی مدبر و مهربان بود. کریم خان خود را وکیل الرعایا نامید و از لقب (شاه) پرهیز کرد. شیراز را پایتخت خود گردانید و در آبادانی آن کوشش نمود. ارگ، بازار، حمام و مسجد وکیل شیراز از کریمخان زند وکیل الرعایا به یادگار مانده*است.
    کریمخان زند وکیل الرعایا (۱۱۹۳۱۱۶۳ ه.ق.): از سوابق زندگی خان زند تا سال ۱۱۶۳ ه.ق. که جنگ*های خانگی بازماندگان نادر شاه بی کفایتی آنان را برای مملکتداری آشکار ساخت و به تبع آن عرصه را برای ظهور قدرت*های جدید مستعد گردانید، خبری در دست نیست. به دنبال اغتشاشات گسترده و عمومی این ایام خان زند به همراه علی مردان خان بختیاری و ابوالفتح خان بختیاری اتحاد مثلثی تشکیل دادند و کسی را از سوی مادری از تبار صفویان بود را به نام شاه*اسماعیل سوم به شاهی برداشتند. ولی چون هیچ یک از آنان خود را از دیگری کمتر نمی*شمرد، ناچار به نزاع*های داخلی روی آوردند. سرانجام کریم خان توانست پس از شانزده سال مبارزه دایمی بر تمامی حریفان خود از جمله محمدحسن خان قاجار و آزاد خان افغان غلبه کند و صفحات مرکزی و شمالی و غربی و جنوبی ایران را در اختیار بگیرد. وی به انگلیس*ها روی خوش نشان نداد و همواره می*گفت آن*ها می*خواهند ایران را مانند هندوستان کنند. برادر وی، صادق خان، نیز موفق شد در سال ۱۱۸۹ ه.ق. بصره را از حکومت عثمانی منتزع نماید و به این ترتیب، نفاذ اوامر دولت ایران را بر سراسر اروندرود و بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند.
    زندیان پس از کریم*خان
    پس از در گذشت کریم خان زند دگرباره جانشیانان او به جان هم افتادند و با جنگ و نزاع*های مستمر، زمینه تقویت و کسب اقتدار آغا محمد خان و سلسله قاجار را فراهم آوردند. تعدادی از ایل کریم خان زند چون وضعیت را نامناسب دیدند و بزرگان طایفه زندهرکدام برای رسیدن به قذرت دست به کشتار یک دیگر زده بوداند, شبانه و مخفیانه به سمت کوهستان های صعب العبور بویر احمد حرکت کردند تا جان زن وفرزندانشان در امان باشد و تا زمانی که سلسله عوض شد در همان جا میزیستن وانگاه که قتل عام بر علیه این طایفه به پایان رسید و بعد از مرگ اقا محمد خان قاجار که کینه این طایفه را بر دل داشت باز مانده طایفه کریم خان به یاسیچ یا همان یاسوج کنونی کوچ کردند ودران مکان اقامت گزیدنندو در این مدت صاحب مال ومنال خوبی شده بوداند .بعد سال ها مخفیانه زندگی کردن حاج نیاز بزرگ طایفه به سمت اردکان فارس هجرت نمود وبا ورود ایشان به این منطقه کسی یارای مقابله با این طایفه تازه وارد را نداشت وانگونه که خدا می خواست به بزرگی و خانی منطقه درامد و ایشان برای همیشه در این مکان اقامت کردندوبعد از حاج نیاز فرزندش حاج علی خان وفرزندان ایشان بر بلوکات اردکان فارس خانی وکلانتری کردند و از این طایفه در فارسنامه ناصری یاد شده است. ایشان کلیه دهات مجاور را خریداری کردند وخراج سالیانه حکومت را یکجا میپرداختند این طایفه برای قدردانی از زحمات حاج نیاز بعدها نام خانوادگی نیازی را برای فامیل خود انتخاب کردند از حاج نیاز یاسیچی قران های خطی بر پوست اهو برای وراث ان به جای مانده است.و در دوره پهلوی که مبارزات بر علیه خوانین اغاز شده ایشان بدون مقاومت قدرت را به حکومت مرکزی تحویل دادند. فارسنامه ناصری در سال ۱۲۰۹ هجری قمری لطفعلی خان آخرین پادشاه زند پس از رشادت*های بسیار آن به دست آغا محمدخان قاجار معروف به اخته خان کشته شد.آغامحمدخان با به دست آوردن شهر شیراز دست به کشتار کسانی که از دودمان زند بودند زد، پسران لطفعلی خان را اخته نمود و دستور تجاوز جنسی به زن باردار و دختر لطفعلی خان زند و دیگر زنان این دودمان را داد. وابستگان این خاندان یا به عثمانی گریختند یا در گوشه*ای در گمنامی زیستند و یا کشته شدند. از میان تبار شاهان این دودمان تنها از پشت علیمراد خان زند فرزندانی به جا ماند که امروزه دنباله آنان در ایران زندگی نمی*کنند. دسته*ای از زندیان نیز که از دوده فرمانروایان این خاندان نبودند تا سال*ها به پیشه وکار پرداختند.
    البته دستگاه دیوانی زند به رهبری مرد زیرکی به نام حاج ابراهیم کلانتر که به لطفعلی خان خیانت کرده بود یکراست به قاجارها پیوست و به جز تنی چند که به واپسین فرمانروای زند تا دم مرگ وفادار ماندند دیگران رویه ابراهیم خان را پیش گرفتند.
    فرمانروایان زند
    رابطه با دیگر کشورها

    زندیان با انگلستان دارای پیوندهای بازرگانی بودند و برخی سران این دودمان همچون واپسین شاهشان لطفعلی*خان برخوردهای نزدیک و دوستانه*ای با نمایندگان این کشور داشتند. هرچند برخورد کریم خان با انگلیسی*ها در تاریخ پُرآوازه است؛ وی چینی*های پیشکشی انگلیسی*ها را در پیش رویشان شکست و ظرف*های مسی ایرانی را به زمین زد و گفت که می*بینید مال ما بهتر است و نیازی به ظرف*های شما نداریم؛ ولی می*نماید این از عاقبت اندیشی بنیانگذار این دودمان بوده باشد چه که هندوستان به تازگی به استعمار انگلیسی*ها درآمده بود. ولی با این همه وی به شرکت انگلیسی هند شرقی پروانه زدن تجارتخانه در بوشهر را داد و تسهیلاتی بدیشان بخشید. انگلیسی*ها پارچه*های پشمی به ایران می*آوردند و در برابر کریم خان ایشان را از حق گمرک معاف نمود. ولی بازرگانان انگلیسی حق بیرون بردن طلا و نقره را از ایران نداشتند و ناچار بودند برای بهای کالاهای خویش کالاهای ایرانی خریداری کنند.
    فتح بصره در سال ۱۷۷۵ (میلادی) نیز از سوی کریم خان برای از رونق انداختن بازرگانی عثمانی و رونق بخشیدن به بندرهای ایران بود چه که پنج سال پیش از آن بازرگانان انگلیسی تجارتخانه خویش را در بوشهر بسته و در بصره برپا نموده بودند و با چیرگی بر بصره آن*ها چاره*ای نداشتند جز اینکه شرط*های ایران را در راه بازرگانی بپذیرند.
    هلند نیز در آن زمان هماورد بازرگانی انگلستان بود، این کشور در این زمان جزیره خارک را اشغال کرد و آن را محور بازرگانی خویش با ایران و عثمانی قرار داد ولی دیری نگذشت که در سال ۱۷۷۶ (میلادی) راهزنی به نام میرمهنا ظاهراً به اشاره زندیان خارک را گرفت و هلندی*ها را بیرون راند.
    همچنین روس*ها نیز پیوندهای بازرگانی گسترده*ای در این روزگار با زندیان داشته*اند.
    در نیمه دوم سده هژدهم اروپاییان حرکت*های استعماری خویش را در شرق آغاز کرده بودند و کریم خان از این جنبش اینان هشیار بوده و به پیروانش نیز هشدار می*داده*است.
    وضع توده*ها در دوره زندیان

    دوره زند به دو بخش شهریاری کریم خان و دوره پس ازآن بخشپذیر است.
    وضعیت مردم در زمان پادشاهی کریم*خان

    او که مرد ساده*زی بود به تجملات و انباشتن دارایی کششی نداشت و بیشتر سرمایه کشور را به مصرف نیازهای درونی کشور می*رساند. او دوست داشت مردم در آرامش و آسایش و شادی زندگی بکنند و در راه این آرزوی خویش می*کوشید. او که انسانی بی*آلایش بود در توده مردم حاضر می*شد و از روزگار آنان آگاه می*شد و گاه در انجام کارهای پست نیز بدان*ها یاری می*رساند. از مهربانی و بخشش او داستان*ها گفته شده*است.
    وضعیت مردم پس از پادشاهی کریم*خان

    با مرگ کریم خان اوضاع کشور باز به هم ریخت و نبرد بر سر قدرت بازماندگان زند فشار بسیاری به مردم آورد. حتا در برافتادن این خاندان مردمان بسیاری قربانی قاجارهایی شدند که فرمانروایی را از زندیان ربوده بودند، برای نمونه بلایی که بر سر مردم کرمان آمد را می*توان نمونه آورد.

  7. Top | #7

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    شماره عضویت
    33152
    عنوان کاربر
    میانگین پست در روز
    3.26
    نوشته ها
    5,435

    تاریخ ایران از ابتدا تا کنون - قسمت 49

    قاجاریان
    قاجار، قاجاریه یا قاجاریان دودمانیترک نژاد بودند که از حدود سال ۱۱۷۰ تا ۱۳۰۴ بر ایران فرمان راندند. ایل قاجار یکی از طایفه*های ترکمان بود که بر اثر یورش مغول از آسیای میانه به ایران آمدند. آنان ابتدا در پیرامون ارمنستان ساکن شدند که شاه عباس بزرگ یک دسته از آنان را در استرآباد (گرگان امروزی) ساکن کرد و حکومت قاجاریه نیز از قاجارهای استرآباد تشکیل یافته است. بنیانگذار این سلسله آغامحمد خان است که رسماً در سال ۱۱۷۴ در تهران تاجگذاری کرد و آخرین پادشاه قاجار، احمد شاه است که در سال ۱۳۰۴ برکنار شد و رضاشاه پهلوی، جای او را گرفت.
    پیشینه ایل قاجار
    قاجارها قبیله*ای از ترکمان*ها بودند که بر اثر یورش مغول از آسیای میانه به آسیای صغیر و سپس ایران آمدند. قبیله قاجار یکی از قبایل قزلباش بود که ارتش صفوی محسوب می*شد.
    ایشان تبار خود را به کسی به نام قاجار نویان می*رساندند که از سرداران چنگیز بود. نام این قبیله ریشه در عبارت آقاجر به معنای جنگجوی جنگل دارد. قاجار از ریشه کلمه قاچار است که در ترکی به معنای فراری است. پس از حمله مغول به ایران و میان*رودان، قاجارها نیز به همراه چند طایفه ترکمان و تاتار دیگر به شام و آناتولی کوچیدند.
    هنگامی که تیمور گورکانی به این نقطه تاخت، قبایل ترک بسیاری از جمله قاجارها و دیگر کوچندگان را به بند کشید و قصد بازگرداندن آنها به آسیای میانه را داشت. ولی آنها را به خواهش خواجه علی سیاه*پوش - صوفی خانقاه صفوی - آزاد شدند که این موضوع باعث شیعه شدن و ارادت آنان به خاندان صفوی شد. پس از آن قاجارها یکی از سازندگان سپاه قزلباش شدند.
    ایل قاجار ابتدا در شمال رود ارس ساکن بودند و در آن زمان بدلیل کمک*های بزرگی که به دربار صفوی می*نمودند، قدرت بیشتری یافتند و سپس شاه عباس یکم دسته*ای از آنان به غرب استرآباد و دشت گرگان کوچاند تا به عنوان سدی در برابر حملات پیاپی قبایل ترکمن و ازبک عمل کنند. ایل قاجار در استرآباد به دو شاخه تقسیم شدند. شاخه بالای رود گرگان به یوخاری*باش (بالادستی) و شاخه پایین رود گرگان به اشاقه*باش (پایین دستی)معروف شدند. حکومت قاجاریه از ایل اشاقه*باش تشکیل یافت.
    تلاش برای پادشاهی
    پس از یورش افغانها و فروپاشی حکومت صفویه، شاه تهماسب دوم - پادشاه آواره صفوی - پس از مدتی به مازندران گریخت و فتحعلی خان قاجار خدمت وی را پذیرفت. فتحعلی خان قاجار سردار سپاه تهماسب دوم شد و در حقیقت تهماسب بازیچه*ای در دست فتحعلی خان بود. اما با پیوستن نادر به سپاه تهماسب، فتحعلی خان مقام پیشینش را از دست داد و در مشهد به تحریک نادر کشته شد.
    پس از فتحعلی خان، پسر دوازده ساله*اش محمدحسن خان قاجار جای او را گرفت. ولی نادر شاه افشار در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمدحسن خان که در هنگام قتل پدر ۱۲ سال بیش نداشت یوخاری*باش*ها که ساکنین بالادست رود گرگان بودند را به حکمرانی منصوب کرد تا بدین ترتیب با ایجاد شکاف و چندگانگی میان طوایف قاجار، نگران ناآرامی*های داخلی نگردد و اشاقه*باش*ها زیر نظر حکومت ایشان گردند.
    پس از مرگ نادر شاه در سال ۱۱۲۶هجری خورشیدی، طایفه قاجارهای استرآباد به سردمداری محمدحسن خان در پی کسب پادشاهی برآمدند. اما در نهایت از کریم خان زند شکست خوردند و محمدحسن خان به دست یکی از اعضای قبیله یوخاری*باش کشته شد. فرزندان او از جمله آغامحمد خان و حسینقلی خان جهانسوز به عنوان گروگان در دربار زندیه نگهداری شدند. یکبار حسینقلی خان که از سوی کریم خان زند برای سرکوبی حاکم استرآباد فرستاده شده بود، در سمنان یاغی شد، ولی بدست زکی خان زند کشته شد.
    پادشاهی قاجاریه
    پس از مرگ کریم خان، آغامحمد خان از شیراز فرار کرد و پس از جنگهای فراوان سلسله زندیه را نابود کرد و به پادشاهی رسید. آغامحمد خان موفق گردید دو قبیله اشاقه*باش و یوخاری*باش (به معنای ساکن ناحیه بالا رودخانه و ساکن ناحیه پایین رودخانه) تقسیم شده بود و این دو قبیله را با هم متحد کرده و نیروی نظامی خود را استحکام بخشد.
    در زمان این دودمان حکومتهای استانی در مناطق گوناگون سرزمین ایران با جنگ یا مصالحه از میان رفتند و جای خود را به سامانه*ای فدرالی با تبعیت از دولت مرکزی دادند و «کشور» ایران دوباره زیر یک پرچم شکل گرفت. رنگها و ترتیب آنها در پرچم کنونی ایران از زمان این سلسله به یادگار مانده*است. زبان رسمی قاجاریه فارسی و پایتخت*شان تهران بود.
    جنگ*های ایران و روس در زمان فتحعلی شاه قاجار منجر به جدا شدن بخش*هایی از قفقاز از ایران شد.
    ایران در زمان این دودمان با دنیای غرب آشنا گردید. اولین کارخانه*های تولید انبوه، تولید الکتریسیته، چاپخانه، تلگراف، تلفن، چراغ برق، شهرسازی مدرن، راهسازی مدرن، خط آهن، سالن اپرا (که بعداً به سالن تعذیه تغییر کاربری داد)، مدارس فنی به روش مدرن (از جمله دارلفنون که به همت امیر کبیر بنیاد گردید)، و اعزام اولین گروه*ها از دانشجویان ایرانی به اروپا جهت تحصیل در شاخه*های پزشکی و مهندسی در زمان این سلسله صورت پذیرفت.
    بازسازی ارتش ایران با روش مشق و تجهیز آنها به جنگ*افزار نوین اروپایی نیز از زمان فتحعلی*شاه قاجار - در قرارداد نظامی اش با ناپلیون امپراتور فرانسه - آغاز شد.
    در زمان این سلسه و بعد از کشمکش بسیار بین شاهان قاجار و آزادی خواهان، جنبش مشروطه در ایران برپا شد و سرانجام ایران دارای مجلس (پارلمان) شد و بخشی از قدرت شاه به مجلس واگذار گردید.
    سلسه قاجار با کودتای ۱۲۹۹رضاشاه قدرت را از دست داد. با انحلال سلسله قاجار توسط مجلس شورای ملی در ۹ آبان۱۳۰۴، رضا شاه به سلطنت رسید. رضا شاهپهلوی پس از به سلطنت رسیدن بسیاری از وزرا و سفرای دولت قاجاریه را که غالباً از وابستگان خاندان قاجار بودند به استخدام درآورد که این ارتباط حرفه*ای تا پایان سلطنت محمدرضا شاه نیز ادامه یافت.

  8. Top | #8

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    شماره عضویت
    33152
    عنوان کاربر
    میانگین پست در روز
    3.26
    نوشته ها
    5,435

    تاریخ ایران از ابتدا تا کنون - قسمت 50

    دودمان پهلوی
    دودمان پهلوی (۱۳۰۴ تا ۱۳۵۷) سلسله*ای است که پس از انحلال سلسله قاجار، بر ایران حکومت کردند.
    رضاخان میر پنج با کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ به قدرت رسيد و وزیر جنگ شد و سید ضیا نخست*وزیر، سه ماه بعد، سیدضیا برکنار شد و قوام نخست*وزیر شد و رضاخان وزیر جنگ باقی ماند. بعدها وی به مقام رياست الوزرايی رسيد. رضاشاه پهلوی، شاه ایران از (۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰) و بنیانگذار سلسله پهلوی بود.
    محمدرضا شاه پهلوی (1320- 1357) از ۲۵ شهریور۱۳۲۰ تا وقوع انقلاب ایران در ۲۲ بهمن۱۳۵۷ شاه ایران بود. محمدرضاشاه با کودتای ۲۸ مرداد، قدرت استبدادی خود را تحكيم كرد، او با وقوع انقلاب ایران برکنار شد و از این رو آخرین شاه نظام استبداد سلطنتی در ایران به حساب می*آید.
    انقلاب ۱۳۵۷ ایران، انقلابی بود که با شرکت اکثر مردم و احزاب اسلامی، ملی، کمونیستی، و روشنفکران ایران، نظام پادشاهی این کشور را سرنگون، و پیش*زمینهٔ روی کار آمدن نظام جمهوری اسلامی در ایران را فراهم کرد. ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ را روز پیروزی این انقلاب می*دانند. این انقلاب به رهبری روح*الله خمینی به پیروزی رسید. سلطنت پهلوی با انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ برچیده شد.

  9. Top | #9

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    شماره عضویت
    33152
    عنوان کاربر
    میانگین پست در روز
    3.26
    نوشته ها
    5,435

    تاریخ ایران از ابتدا تا کنون - قسمت 51

    جمهوری اسلامی
    جمهوری اسلامی نام رژیم سیاسی حاکم بر برخی کشورهای اسلامی است.
    این کشورها عبارتند از افغانستان، ایران، پاکستان در خاورمیانه و موریتانی و لیبریا در آفریقا.
    پیدایش
    لفظ جمهوری اسلامی برای اولین بار در سال در سال ۱۹۵۶ (میلادی) بعنوان نوع رسمی حکومت در پاکستان استفاده شد.
    ویژگی*ها
    جمهوری اسلامی در هر یک از این پنج کشور بگونه*ای متفاوت از دیگری است و بر این اساس این نوع حکومت تعریف دقیق و یکسانی ندارد. از نگاه ترکیب واژگانی مفهوم این واژه همانند ترکیب جهموری عربی (رژیم سیاسی اکثر کشورهای عربی) دارای ابهام*هایی است. با توجه به تعریف جمهوری که نظر جمهور (اکثریت) و نه پیروان مذهبی خاص را برای تصمیم گیری ملاک کار قرار می*دهد واژه اسلامی می*تواند در بطن آن باشد(در صورتی که اکثریت مردم مسلمان باشند) و یا می*تواند بر ضد آن باشد(در صورتی که مسلمانان در اکثریت نباشند). اما در بعد عملی جمهوری اسلامی را می*توان جمهوری ای دانست اصول جمهوریت را تا جایی که با اصول اسلام تضاد نداشته باشد عملی می*سازد. برای تشخیص این حد هم در قوانین این کشورها پیش بینی*هایی شده*است بطور مثال در ایران نهادی با نام شورای نگهبان این کار را انجام می*دهد. در قانون اساسی افغانستان هم صریحا ذکر شده که هیچ قانونی نباید بر خلاف شرع اسلام باشد.
    نظام جمهوری اسلامی پاکستان
    لفظ جمهوری اسلامی برای اولین بار بعنوان نوع رسمی حکومت در پاکستان استفاده شد. در متن اولین قانون اساسی پاکستان (آئین پاکستان)که در سال ۱۹۵۶ (میلادی) به اتمام رسیده به صراحت آمده نوع حکومت در پاکستان جمهوری اسلامی (اسلامی جمهوریه پاکستان Islāmī Jomhuri-ye Pākistān)است.پس ازآن این ترکیب به نام آن کشور افزوده شده و نام مرسوم بلند آن جمهوری اسلامی پاکستان است.
    نظام جمهوری اسلامی ایران
    اساس پیدایش جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر نظریه ولایت فقیه است. حسینعلی منتظری در کتابی به تبیین این نظریه پرداخت بر پایه این نظریه در زمان غیبت امام دوازدهم، فقیه واجد شرایط به عنوان ولی فقیه انتخاب می*شود که وظایف امام غایب در زمان غیبت را بر عهده دارد. نظریه ولایت مطلقه فقیه در سالهای اخیر توسط روح*الله خمینی مطرح شده و نظریات مشابهی نیز در آثار فقهای اقدم و فقهای قدیم و فقهای متأخر نیز موجود می*باشد.
    برابر قانون اساسی* ایران، «اصول حکومت جمهوری اسلامی ایران بر پایه جمهوریت و اسلامیت بنا شده*است.
    این نوع حکومت در ۱۲ فروردین۱۳۵۸ مورد همه پرسی قرار گرفت که ۹۸٫۲ درصد شرکت*کنندگان به آن رای مثبت آری دادند.
    ساختار سیاسی ایران شامل اشخاص حقیقی و حقوقی زیر است. رهبر در راس هرم قدرت قرار دارد.پس از رهبر ساختار سیاسی جمهوری اسلامی بر پایه سه قوه قرار مجریه، قضائیه، مقننه*است.
    در کنار این نهادها، مجلس خبرگان ، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز حضور دارند.
    نظام جمهوری اسلامی افغانستان
    پیش زمینه*ها و پیدایش
    با شکست طالبان توسط ائتلاف جهانی ضد تروریسم به رهبری آمریکالویه جرگهٔ اضطراری برای تشکیل دولت انتقالی تشکیل شد.در این لویه جرگه ۲ تن از رهبران سیاسی و مذهبی شیعه و سنی افغانستان به نام*های آیت*الله آصف محسنی و عبدالرب سیاف خواهان افزودن کلمهٔ اسلامی به دولت انتقالی شدند.این کار انجام شد و دولت انتقالی اسلامی افقانستان بر سر کار آمد.تأثیر افزایش این کلمه ماندگار بود و نویسندگان قانون اساسی جدید افغانستان هم نام رژیم سیاسی افغانستان را جمهوری اسلامی نامیدند.
    ویژگیها

    در جمهوری اسلامی افغانستان رئیس جمهوری با رای مستقیم مردم برای ۵ سال انتخاب می*شود. دو دستگاه قانون گذاری به نام*های ولسی جرگه (پارلمان) و مشرانو جرگه (مجلس سنا) وجود دارد. قوه عدلیه (قضائیه) بطور مستقل عمل می*کند. رئیس آن توسط رئیس جمهور انتخاب می*شود و ولسی جرگه به آنها رای می*دهد.

+ پاسخ به موضوع

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

     

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید